خرید بک لینک
سلام. صبح همگی بخیره. هرچند که صبح این صفحه رو باز کردم و نوشتم سلام، الان که دارم بقیه اش رو می نویسم، ساعت یکربع به یازده است. در هر حال روزتون خوش. چهارشنبه از اداره رفتم خونه. مانی خونه خاله بود پیش مامانم اینا. پنج و خرده ای رسیدم خونه. سقف اضافه کارم پر شده بود و بیشتر نموندم. بعدش یه کم خوابیدم و رفرش بیدار شدم افتادم به جون خونه. یک ساعت ظرف شستم و گذاشتم تو ماشین و جمع و جور کردم. خونه تمیز شد و ساعت هفت رفتم خونه خاله. با دخترخاله ام بچه ها رو برداشتیم و اومدیم در خونه مون. هی آهنگ گذاشتیم و تو ماشین رقصیدیم. بعدش رفتیم یه ساندویچی نزدیک خونه ساندویچ خوردیم. به اصرار دخترخاله، مهمو

برچسب: خوبا,میگم,نویسم, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:01

سلام. صبح چهارشنبه تون بخیر. صبحانه خورده دارم براتون می نویسم. یکشنبه عصر که رفتیم خونه، خییییییییلی خوابم می اومد. رسیدیم خونه و خوابیدیم. خیلی خسته بودم. جون یکشنبه بازار هم نداشتم. شب قرار بود پسرخاله مجرد بیاد خونه مون. شویدپلو با مرغ درست کردم و خوردیم و حموم هم رفتم و دیگه بیهوش شدیم. دوشنبه اومدیم اداره و بازم همکارم نیومده بود. ساعت هشت مانی رو بردم باشگاه و بعدش رفتم اداره برق. برگشتم اداره و دیدم بازم همکارم تو دفتر معاونت نیومده. گفتند مریضه و حالش بده. ساعت نه رفتم جلسه و برگشتم و بازم رفتم نشستم تو دفتر.(از ذکر موارد ناراحت کاری هم اجتناب می کنم. حالا میگم چرا.) تا عصر پیش معاو

برچسب: همه,تقصیر,چای,تلخه, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:02

سلام.

خوبم

امروز نمی نویسم. یه کم درگیر کارم.

یا حق

برچسب: امروز,نمی,نویسم, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:02

سلام.یکشنبه است. ساعت 15:10.خوبم. آرومم. امروز مسوول دفتر معاون مالی نیومده. معاون از من خواست بیام بشینم اینجا. از صبح دو سه بار بهم گفته وقتی تو اینجایی من آرامش دارم و خیالم راحته. گفت از صبح تونسته ام چند تا کار رو انجام بدم چون آرامش داشتم. دیگه داره باورم

برچسب: کفشامو,میارم,پاهامو,میذارم,رودخونه, نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:19

سلام. صبح پنجشنبه همگی بخیر و شادی. امروز می نویسم چون شنبه نمی تونم بنویسم. بعدشم امروز اداره ام. واسه کاری اومده ام که بابت انجامش منتظر یه سری از بچه هام که هنوز نرسیده ان. پس تا فرصت هست یه کم با هم اختلاط کنیم. سه شنبه که رسیدیم خونه، به شدت خوابمون می اومد. هر سه تایی بیهوش شدیم. خودم ساعت ه

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:36

سلام. عصر بخیر. ساعت یکربع به چهار بعدازظهره. تا الان نشد بنویسم. بیشتر از صد تا کامنت تایید نشده هم دارم. ولی اجازه بدین بنویسم. کامنتها رو خرد خرد تایید میکنم. آخرین بار چهارشنبه نوشتم. چهارشنبه همچنان پهلوهام درد میکرد. عصرش مهدی یکسر از اداره رفته بود خونه که تمیزش کنه. روز قبلش سمپاشی شده بو

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 4:12

سه شنبه صبحه. صبح با مانی اومدم اداره و صبحانه خوردیم. هشت و نیم بردمش مدرسه گذاشتمش و برگشتم. یه کم خرده کاری اداره رو کردم و منتظرم بهم بگن تا برم ماموریت. پریروز حال سگ داشتم از درد کلیه. عصر که رسیدیم خونه، یه کم استراحت کردم. الان یادم نیست شام چی دادم مانی خورد. شاید عصر عصرونه خوردیم. شام ر

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 4:12

سلام. ظهر بخیر. یه کم دیگه میرم ناهار. تا نرفته ام، این ده دقیقه ای یه چیزی بنویسم. خوبین شماها؟ ببخشید حتما دیروز خیلی اذیت شدین پستم رو خوندین. خودم دیروز خیلی اذیت شدم. مهدی عصر میخواست با همکاراش بره ختم. من و مانی با هم رفتیم. مانی خوابش برد و منم تا برسیم خونه، صد بار آهنگ همایون شجریان رو

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 17:12

سلام. ظهر بخیر. ساعت 01:42 بعدازظهره. سه شنبه ا ست. امروز آخرین جلسه کلاسم بود. ولی نرفتم. تا همین دو سه ساعت پیش هم باخودم درگیر بودم برم. ولی بعدش زدم تو چونه خودم و گفتم اینقدر از خودت کار نکش. یه جلسه هم نری طوری نمیشه. این شد که نرفتم و عذاب وجدان هم نگرفتم. الان که دارم باهاتون حرف میزنم ازت

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 1:38

سلاااااااااام به روی ماهتون. صبح پنجشنبه همگی بخیر. پنجشنبه است و سر کارم. حدود نیم ساعتی هست رسیده ام. دیروز کارهام تموم شد الا گزارش ناهار. که مونده واسه امروز. چون طبق گزارش قبلی، مدیرعامل گفت ناقصه. منم الان یه فرم درست کرده ام که توش میگیم اگه فلانی مثلا روز تعطیل مونده بابت چه کاری مونده و رئی

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 13:58

سلام شمیم جان

یه خبر بهم میدی!!

چی شد!؟

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 13:58

سلاااااااااام. صبح بخیر. خوبین شماها؟آقا میخوام به رسم قدیم ندیما (!) به یاد شنبه های خوشگل، بیاییم دوباره گلریزون کنیم. خب آخر ماه هم هست. به یاد ستاره های دریایی باشیم. به خصوص که میدونم آقای انتظاریان بابت بچه ها خیلی تحت فشاره. قرار بود بیاد تهران و یه کاری

برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 12:46

صفحه بندی