سلام.
صبح همگی بخیره. هرچند که صبح این صفحه رو باز کردم و نوشتم سلام، الان که دارم بقیه اش رو می نویسم، ساعت یکربع به یازده است.
در هر حال روزتون خوش.
چهارشنبه از اداره رفتم خونه. مانی خونه خاله بود پیش مامانم اینا. پنج و خرده ای رسیدم خونه. سقف اضافه کارم پر شده بود و بیشتر نموندم. بعدش یه کم خوابیدم و رفرش بیدار شدم افتادم به جون خونه. یک ساعت ظرف شستم و گذاشتم تو ماشین و جمع و جور کردم. خونه تمیز شد و ساعت هفت رفتم خونه خاله. با دخترخاله ام بچه ها رو برداشتیم و اومدیم در خونه مون. هی آهنگ گذاشتیم و تو ماشین رقصیدیم.
بعدش رفتیم یه ساندویچی نزدیک خونه ساندویچ خوردیم. به اصرار دخترخاله، مهمو
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:36
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 4:12
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 4:12
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 17:12
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 1:38
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 13:58
سلام شمیم جان
یه خبر بهم میدی!!
چی شد!؟
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 13:58
برچسب: نویسنده: هلیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 12:46